حكيم زجاجى

1037

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نمىرفت آن آرزو از دلش * درآميخت با جان و آب و گلش چو بنشست ركن سراى شهى * عضد برنهاد آن كلاه مهى به بغداد شد همچو باد بهار * برآويخت با نامور بختيار از او عز دين رفت اندر گريز * به قصر حصين شد جگر پرستيز چو سيلاب دردش ز سر برگذشت * بدان جايگه عز دين درگذشت جوانمرد را سى و شش سال بود * همين است آيين چرخ كبود ز سيصد فزون سال بد شصت و هفت * كزين دهر دون نامبرده برفت به بغداد بد يازده سال شاه * بر آن بر فزون بود شش هفت ماه به ناكام گيتى بماند او برفت * روان دفتر نيستى خواند و رفت فروشد به صد درد و غم بختيار * نبود آن پسنديده را بخت ، يار مرا دل به درد است از اين كوژپشت * كه او چون من و چون تو بسيار كشت پادشاهى عضد الدوله ابو شجاع فنا « 1 » خسرو در بغداد چهار سال شهنشه فنا خسرو شيرگير * به بغداد شد نامبردار و مير عضد ملك بغداد را ضبط كرد * عجب عاقل و بانوا بود مرد به عدل و عمارت چو دل شاد كرد * بروبوم بغداد آباد كرد چو مىشد به بغداد آن سر « 2 » فراز * خليفه شد اندر زمان پيشباز ورا بو شجاع است گويند نام * فنا خسرو است آن بزرگ همام عضد خود ورا بهتر القاب شد * از او جوى اسلام پرآب شد ورا خود شهنشاه خواندى امام * به گردون گردان برآورد نام نخستين كسى كز ملوك جهان * كه پيدا شد و آشكار از نهان خطيبان پس از نام پاك امام * برافراز از اين شاه بردند نام ملك در جهان ز اين سپهر كبود * ز اول شنيدم شهنشاه بود

--> ( 1 ) تا ( 2 ) ميران